اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

161

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

« از تب و آبله سختى كه در غذقذونه بانان رسيده است ، باك ندارم ، هر گاه در دير مران در ميان غرفه ها بر تشكها تكيه زنم و ام كلثوم پيش من باشد » . پس معاويه خبر يافت و گفت : به خدا قسم بايد به سرزمين روم درآيى تا همانچه بانان رسيده است ، به تو رسد و آنگاه او را بدنبال آن لشكر گسيل داشت تا به قسطنطنيه رسيد . معاويه عقبة بن نافع فهرى را در سال 50 به افريقا فرستاد تا آن را فتح كرد و قيروانش را كه جاى درخت و گياه انبوه و بيشه شيران بود [ 1 ] خطكشى كرد و آن را ساخت . سپس معاويه ، ابو مهاجر دينار ، مولاى انصار را بجاى عقبة بن نافع فهرى فرستاد [ 2 ] و عقبه را گرفت و زندانى كرد و بند بر وى نهاد ، پس چند ماه در زندان بماند ، سپس او را رها كرد و چون به مصر آمد عمرو بن عاص او را به مغرب باز گردانيد ، و گفته شده : معاويه ضمن نامه اى عمرو عاص را چنين دستور داد ، پس چون عقبه به افريقا رسيد ، دينار را گرفت و زندانى كرد و مردى بربرى كه به او « پسر كاهنه » مىگفتند ، بر عقبه خروج كرد و عقبه در دوران معاويه و يزيد بن معاويه در افريقا بر سركار بود . مغيرة بن شعبه در سال 51 مرد [ 3 ] و معاويه زياد را والى كوفه گردانيد و آن را ضميمه بصره كرد و زياد نخستين كس بود كه بر هر دو شهر حكومت يافت ، زياد به معاويه نوشت كه من دست چپ خويش را به عراق مشغول ساخته‌ام و دست راستم بىكار مانده است ، و اگر امير المؤمنين مصلحت بداند مرا امير حاج گرداند ، پس فرمان حكومت حجاز و گفته شده فرمان امارت حاج را براى وى نوشت . و

--> [ 1 ] بيشه اى بود پر از درخت خار و درختان انبوه ديگر و درندگان و مارها و عقربهاى كشنده ( فتوح ص 230 ) . [ 2 ] معاويه مسلمة بن مخلد انصارى را والى مصر و مغرب نمود و او مغرب را بمولاى خود ابو المهاجر واگذار كرد ( فتوح البلدان ص 230 ) . [ 3 ] طبرى ج 4 ص 174 ، 49 يا 50 يا 51 .